تبليغاتX
دهکده ی بی کسی

دهکده ی بی کسی

اگر می خندم از اجبار عکاس است

وگرنه 

من کجا...

خنده کجا...!


       

عمری است


لبخند های لاغر خود را 


در دل ذخیره می کنم

.

.


باشد برای روز مبادا



اما 


در صفحه های تقویم 


روزی به نام روز مبادا نیست

(شادروان قیصر امین پور)

                      
         

+ نوشته شده در توسط باران |


نمی دونم تا چه حد بهم میگین ...

چی فکر کردین بی انصافها ...

یادته داداشی ازت پرسیدم ازون کسی که دوسش داری ازش برام بگو ؟ یادته داداشی گلم ؟

یادته بهم چی گفتی ؟ ...

خودت یادت رفت

جدن خودت بودی ؟؟؟

و اما تو بی بال چیکار کردی ...

کاش ...

کاش ...

از دلم خبر داشتین کاش

کاش می دونستید که هر روز میامو میرم تا ...

همش حدس میزنم دارم می بینمتون همش همش موندم

بهتون قول دادم یادتونه ؟ بی بال با تو هستم با توی تو که بی تفاوت گذاشتی ...

نگو بهم اطمینان داشتی کهــــــ حالم ازین

داداشم .

داداشیه من .

تنها کسی که درکم می کرد

حالا دکم میکنه

هرچی گفتید گفتین

من باید میشنیدم

من باید میدیدمتون

قبول کنید که تنهام گذاشتید مثه بقیه

مثه بی بال مثه داداشیم

         چرا ؟...؟!!؟

 

چرا ؟...        

                 چرا ؟...

چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟

............................................................... توروخدا

دوستون دارم فقط همین

                                          

 

+ نوشته شده در توسط باران |


                  

در انسوی مرزهای تنهایی

دور از همه چیز  حتی هر چه حتی هر چه

دوست نداشتی ببینیم دوست نداشتی تکرارهایم را گوش کنی     

                   

چه ساده چشمانت را می بندی

چه ساده از همه چیزم چشم می پوشی

چه ساده اموخته ات را به تاراج می گذاری.

تنها می روم تنهای تنها با دلم

 

                                     


ادامه مطلب

+ نوشته شده در توسط باران |


                           

 بیزار از این همه نامیرایی

این همه " ماندن " در "بودن "

و دیدار با " زنده گان " بی تعصب امروز

چونان " مرده گان" پشیمان فردا

بی هیچ تفاوتی

شاید اندک تفاوتی اما...

....

در نگاه ...

در عشق ...

که نمی دانم ....

 

تنها رویشی هندسی

در چهار گوشه ای سیمانی

با انواع هجاهای انسانی .....

 

           

مردها موجودات عجیبی هستند. چون قوی‏ترند زودتر خسته می‏شوند، چون

شجاع‏ترند بیشتر حماقت می‏کنند و چون بی‏احساس‏ترند بیشتر دل می‏بندند.

این قانون طبیعت است، آن سیبی که سرخ‏تر است زودتر چیده می‏شود.

 

         

بستر دیگر رغبتی به چین های عاشقانه ندارد
یا عاشقانه ها رغبتی به بستر
که در پس ِ این دیوار
دستِ تنهای مغموم ِ دختر ِ همسایه
تارهای دروغ را
دانه دانه
از ملافه میچیند و
پشتِ حزن پنهان میکند...

من
چشمانم را
دوخته ام به بودنت

اگر نباشی٬
دو حفره خالی ِ محزون را
میدوزم به 
پوچ ِ تمام ِ بودنها

راحت بگویمت ؛ ساده :
من
چشمانم را
دوخته ام
به سادگی ِ بودنت

ساده  نباشی٬

دستانِ تنهای مغموم ِ من
بیحوصله تر از دانه دانه چیدن اند

میسوزانم
تمام ملافه های بودنت را...

طعم ِ خاکستریش ٬
زیر دندان هایت ٬
میشود
در حسرتِ مرگ ماندن .

ساده باشی ٬
رام میشوم                                      *  لوتوس*

                                        

 

+ نوشته شده در توسط باران |


         

 

سکوت

 

بهترين دواست.

 

آه خداي من

 

سرنوشت من اين است

 

که سرنوشتم را بدانم

 

و با آن مبارزه کنم!

 

سرنوشت من بقاست

 

در ميان اين جماعت مردگان

 

که همهمه سکوتشان مرا به سمت

 

پرتگاه زمين ميفرستد

 

و نگاهشان

 

مرا به همخوابگي دعوت ميکند

 

و دستهايشان به ماندن و هيچ نکردن!

        

برای یک دوست ناشناخته!

 

فاصله

فاصله ها، فاصله ها را میتوان ندید، میتوان فراموش کرد!

میتوان مسخره کرد، به بازی گرفت!

فاصله ها را میتوان کشت، نابود کرد!

میتوان تقبیح کرد،

تا آنجا که،

خنده دور مانده از چشم آشکار شود!

فاصله ها را باید حفظ کرد، چه بسا زیاد کرد!

 

فاصله

فاصله چیست، جز یک تصور نور،

تصور چیست، جز حقیقت کور،

حقیقت چیست، جز یک فاصلهً زور؟!

 

فاصله

فاصله ها را میتوان ندید، میتوان طرد کرد.

فکر ها را میتوان نریسد، میتوان جمع کرد.

دست ها را میتوان شست، میتوان تطهیر کرد.

میشود یک روز جور دیگری خندید

آسمان پر لک را زیبا و دلبر دید.

میشود یکتایی را در کنار هر بت دید.

میشود فکر یک گل را با نگاه بی غم دید.

  

+ نوشته شده در توسط باران |


                      

چیزهای راجع به زندگی هست که میخواهم با تو درمیان بگذارم:

 

به اندازه کافی قوی باش تا هرروز بادنیا روبه رو شوی.

به اندازه کافی ضعیف باش تا بدانی که نمی توانی همه کارها را به تنهایی انجام بدهی

در برابر  کسانی که به کمک احتیاج داند سخاوتمند باش.

د ربرابر نیازهای خود صرفه جو باش.

به قدر کافی عاقل باش تا بدانی که تو همه چیز را نمیدانی.

به قدر کافی نادان باش که معجزه را باور کنی.

راهنما باش وقتی گم کرده ایی را میبینی.

پیرو باش وقتی در عدم اطمینان احاطه شده ای.

اولین کسی باش که به رقیب پیروزت ,تبریک میگویی.

آخرین کسی باش که از همکلاسی شکست خورده , انتقاد میکنی.

به هدف نهایی ات اطمینان داشته باش ,وقتی که راه را اشتباه  میروی.

کسانی که تورا دوست میدارند, دوست بدار.

کسانی را که تو را دوست ندارند را هم دوست بدار ,چون ممکن است انها تغییر کنند.

بالاتر از همه,خود خودت باش.
خوشبخت باش و زندگی خوبی داشته باش.

و هرگز ,هرگز,هرگز ریسمان "امید"را رها مکن...................

      

 

بین بودن و نبودن یه فاصله‌ی کوچولو هست. فکر می کردم اگه نباشی دنيا خراب می شه؛ دیدم نه اگه نباشی، من ناراحتم دنیا راحت زندگی خودشو می کنه.
خیلیا مثل دنیان تو چی؟ اگه نباشم واست فرقی می کنه؟ یا توام...... 

                         

+ نوشته شده در توسط باران |


 

          

چیزهائی هست که نمی‌توان به زبان آورد چرا که واژه‌ای برای بیان آنها وجود ندارد. اگر هم وجود داشته

باشد، کسی معنای آن را درک نمی‌کند. اگر من از تو نان و آب بخواهم تو درخواست مرا درک می‌کنی...

اما هرگز این دست‌های تیره‌ای را که قلب مرا در تنهائی گاه می‌سوزاند . گاه منجود می‌کند، درک نخواهی کرد.

جانا ترا كه گفت كه احوال ما مپرس

                               بيگانه گرد و قصه هيچ آشنا مپرس

 

مدت هاست تمام زندگيم، فكر كسي شده كه كاري برايش نكردم .

 

مدت هاست نگران كسي هستم كه نگران خودش نيست.

 

مدت هاست آرزوي خوشبختي كسي دارم، كه خوشبختيش به حال من تاثيري نداره.

 

مدت هاست نيازمند محبت به كسي هستم كه نسبتي با من نداره.

 

مدت هاست به سكوت كسي گوش ميدم، كه سال ها با من فاصله داره.

 

مدت هاست دلم براي دلش ميسوزد.

حتي اگر...

 

مدت هاست سوداي كسي دين من شده..

 

او را زيبا ميبينم...

 

زيبا سخن مي گويد..

 

صدايش زيباست.

 

كلامش زيباست.

 

نگاهش زيباست..

 

و زيبا تر از همه لبخندش كه از من دريغ كرد.

 

من در اين حسرت ماندم كه بر سر آن لبخند چه آمد؟؟؟.

 

كسي صداي سكوت مرا ميشنود؟؟؟ 

 

             

 نگاه کن

کنار جویبار لاشه عقابی ست ...

بی نگاه ، بی پرواز ، بی رونق

ببین

خرگوش ها چه آزادانه میپرند

آه...

مباد ، در سرنوشت ما اینگونه مردن.......

                            

((ادامه مطلب...))


ادامه مطلب

+ نوشته شده در توسط باران |


     رفتم،مراببخش ومگواووفانداشت

راهي بجزگريزبرايم نمانده بود

 اين عشق آتشين پرازدردبي اميد

دروادي گناه وجنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسۀ پرحسرت ترا

بااشك هاي ديده زلب شستشودهم

رفتم كه ناتمام بمانم دراين سرود

رفتم كه بانگفته به خودآبرودهم

رفتم،مگو،مگوكه چرارفت،ننگ بود

عشق من ونيازتووسوزوسازما

ازپرده خموشي وظلمت،چونورصبح

بيرون فتاده بودبه يكباره رازما

رفتم،كه گم شوم چويكي قطره اشك گرم

درلابلاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم كه درسياهي يك گوربي نشان

فارغ شوم زكشمكش وجنگ زندگي

من ازدوچشم روشن وگريان گريختم

ازخنده هاي وحشي وطوفان گريختم

ازبستروصال به آغوش سردهجر

 آزرده ازملامت وجدان گريختم

اي سينه درحرارت سوزان خودبسوز

ديگرسراغ شعلۀ آتش زمن مگير

مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته واسير

روحي مشوشم كه شبي بي خبرازخويش

دردامن سكوت به تلخي گريستم

 نالان زكرده هاوپشيمان زگفته ها


ديدم كه لايق تووعشق تونيستم

+ نوشته شده در توسط باران |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


نویسندگان

باران

فرياد


پیوندها

سایه ای بر دیوار
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


{